تبليغاتX
جیغ بنفش

 

 

 

 

میدونم 

دلت نمیاد

ولی بکش بیرون

از زندگیم


من درد دارممممم

ولی میخام تنها درد بکشم!



...

نوشته شده در Thu 1 Dec 2011ساعت 11:29 PM توسط روشنا| |

 

 

 

 

جدایی بعضی وقتا بد نیست

همیشه وقتی از کسی جدا میشی دلیلش این نیست ک دیگه دوسش نداری

شاید میخوای این دوست داشتنو جاودانه کنی...

نوشته شده در Mon 10 Oct 2011ساعت 6:35 PM توسط روشنا| |

 

 

 

 

 

عشق چیزی نیست مگر

انحراف امیال غریزی ،بیراهه ،اشتباه ،

راه فرعی برای پرسه زدن اونایی که

 

همخوابگی حوصلشونو سر میبره.

 

 

ماتئی ویسنی یک

نوشته شده در Sun 5 Jun 2011ساعت 2:13 PM توسط روشنا| |

 

 

 

 

Each morning Iget up I die a little

Can barely stand on my feet

Take a look at yourself

Take a look in the mirror and cry 

Lord what you're doing to me


Freddie Mercury




نوشته شده در Wed 20 Apr 2011ساعت 11:42 PM توسط روشنا| |

 

 

 

 

وقتی از همه خسته ام 

به تو پناه میارم


چون تو...







آدم نیستی!

نوشته شده در Thu 31 Mar 2011ساعت 0:16 AM توسط روشنا| |

 

 

 

 

ادامه نده

آخه دیگه درکم نمیاد!

نوشته شده در Wed 9 Feb 2011ساعت 5:6 PM توسط روشنا| |

 

 

 

 

هیچ وقت نخوا یه دوستی که تاریخ انقضاش گذشترو به زور نگه داری,

ممکنه باعث مسمومیتت بشه!

نوشته شده در Thu 3 Feb 2011ساعت 8:50 PM توسط روشنا| |

 

 

 

 

تنم را از هم میدری

تکه های کنده شده را با تف سر جایشان میچسبانی

حالا باید برایت لبخند بزنم؟

نوشته شده در Sun 16 Jan 2011ساعت 3:54 PM توسط روشنا| |

 

 

 

 

چنان پکی به سیگارم زدم که نصف سیگار و گلوم باهم خاکستر شد

سرمو به عقب خم کردم

سقف میچرخید

احساس کردم کل سقف یه تهویه شده و داره منو مثل دود تو خودش میکشه...

نوشته شده در Mon 8 Nov 2010ساعت 11:24 PM توسط روشنا| |

 

 

 

 


  بوي خون نئشت كرده  

 داري با آب يكي ميشي 

 رو زمين بدون ماهيت هميشكيت! 

 آره تو مايع شدي 

 داري سر ميخوري و ميري 


 

 سركيجه 


 خلاء

نوشته شده در Wed 3 Nov 2010ساعت 11:50 PM توسط روشنا| |

 

 

 

 

من اما راه خانه را پیدا کردم


زمین تشک و آسمان لحاف من است

و سگ ها و گرگ ها هم خانه هایم...

نوشته شده در Sat 4 Sep 2010ساعت 6:20 PM توسط روشنا| |

 

 

 

 

ساعت 12 شب

من با یه مانتوی قرمز جیغ 

غرق بوی سیگار و الکل

تنها تو کوچه...


کارمند شهرداری با نگاه مظلومانه:

نماز روزه هاتون قبول باشه!




خدا خیرشو بهتون بده...

نوشته شده در Fri 27 Aug 2010ساعت 6:23 PM توسط روشنا| |

 

 

 

 

ببین!

غربالم فقط خیلی!!! درشتا رو نگه میداره!

نوشته شده در Mon 9 Aug 2010ساعت 2:28 PM توسط روشنا| |

 

 

 

 

کتاب میخونم که همه چیو فراموش کنم

ولی تو یه لحظه مثل مه و ماتا خیره میشم به کلمات و

اونارو سه بعدی میبینم

بعد کم کم تار میشنو باعث میشن کتابو بذارم رو صورتمو

 زور بزنم اشکم نریزه پایین...



نوشته شده در Sat 31 Jul 2010ساعت 7:11 PM توسط روشنا| |

 

 

 

 

یک هشتم از سرمو که شامل چشم چپم میشه بکن بنداز دور و بجاش یه گل بکار که بجای درد کشیدنو فکرای احمقانه گل سرخمو آب بدم!
نوشته شده در Fri 30 Jul 2010ساعت 5:5 PM توسط روشنا| |

 

 

 

 

farC neveshtan kheyli sakhte:((


lopamo chasbundam be Dvar ke yakh bezane

eshq mikonam:))


نوشته شده در Mon 19 Jul 2010ساعت 2:0 AM توسط روشنا| |

 

 

 

 

دوس دارم به چیزایی فکر کنم که نباید!

نوشته شده در Wed 14 Jul 2010ساعت 1:52 AM توسط روشنا| |

 

 

 

 

یه وقتایی وجود یه بچه ی 1 سال و 11 ماهه در کنارت میتونه تمام باوراتو بهم بریزه!

نوشته شده در Fri 9 Jul 2010ساعت 9:2 PM توسط روشنا| |

 

 

 

 

فشاری که از گوشام به سرم وارد میشه داره نفسمو میبره!

بعضی وقتا یه قهوه ی تلخ و یکی دو تا سیگار چقدر میتونه غمتو کم کنه...



اونجا یه پنجره میبینم

پشتش وایسادی و زل زدی بهم!

قیافت بیروحه ولی اشکاتو میبینم,


میشه بری؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در Tue 6 Jul 2010ساعت 10:53 PM توسط روشنا| |

 

 

 

 

بعضی وقتا مطمئن میشم خودشی!

اینم یه قصست,

مثل قبلاً خودمونو کردیم تو جلد کاراکتراش...

نوشته شده در Mon 28 Jun 2010ساعت 10:45 PM توسط روشنا| |

 

 

 

 

الکل نیکوتین موزیک

سرا چسبیده به زمین

کفشای پاشنه بلندروی سقف میدون

موها روی زمین به این طرف و اون طرف میرن

کرواتای رنگی تو تاریکی برق میزنن

یکی گوشه ی سقف چسبیده و داره تو خودش فرو میره

یه صدا میاد

"یکی به نفع اسپانیاااااا"

یه سری داد میزنن بقیه کری میخونن یه عده ام تو حال خودشونن و هیچی از دور و ورشون نمیفهمن

صدای موزیک قطع میشه.

نوشته شده در Sun 27 Jun 2010ساعت 10:27 PM توسط روشنا| |

 

 

 

 

انقدر خودمو سرزنش کردم دارم بالا میارم
نوشته شده در Thu 17 Jun 2010ساعت 5:50 PM توسط روشنا| |

 

 

 

 

چشمامو بستمو بوش کردم

بوی Joop میداد،

اومممممم...

بوی روحش بود

بو ی خنده ها و مهربونیاش...

 

نوشته شده در Wed 16 Jun 2010ساعت 11:23 PM توسط روشنا| |

 

 

 

 

از پیشونیش به پیشونیم یه تونله، امروز مدام ازش توپای رنگی رد میشد.

نوشته شده در Fri 11 Jun 2010ساعت 8:32 PM توسط روشنا| |

 

 

 

 

bidar shodam didam mordam

raftam Arum mamano busidamo raftam

نوشته شده در Thu 10 Jun 2010ساعت 11:2 PM توسط روشنا| |